دهکده دختران عاشق

زیباترین سلام دنیا طلوع خورشید است آن را بدون غروبش تقدیمتان می کنیم.

 

در دریای عشق

من صدف بودم

تو مروارید درون سینه ام


خون دل خوردم تو را

چون گوهری ناب

در میان سینه جایت دادم و

با عشق پروردم



آمد آن غواص ماهیگیر

دید من را

برق شیطانی

درخشیدن گرفت از چشمهایش



باخودش گفت که او

گوهری در سینه دارد

اینچنین آغوش بر نا محرمان بسته



آمد و آغوش من وا کرد

گوهر زیبای قلبم را تماشا کرد

خنجرش برداشت

سینه ام بشکافت

در زیبای مرا از سینه ام برداشت



و تو ......

در دستهای مرد ماهیگیر

شاد و خوشحال و سبک بال

بیخبر از زخم روی سینه ام رفتی .........



زخمی اما ماند

در میان سینه ام

از رفتنت با مرد ماهیگیر



حال من مانده ام ......

صدفی گم کرده مروارید

مات از بازی دوران



خون دلها خوردم

که تو را در سینه

با هزاران آرزو پروردم



و تو اما رفتی .........؟

رفتی و


تا ابد الدهر ولی ....

زخم آن روی دلم میماند .......!

 

 






 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ساعت۱٠:۱٦ ‎ق.ظتوسط دختران آفتاب....(l.s.z.f) | يادگاري ()

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با 25 بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود.  سابقه
ٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.
کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود

بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با
۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢٥ساعت٢:٢٤ ‎ق.ظتوسط دختران آفتاب....(l.s.z.f) | يادگاري ()

تصاویر زیبا سازی وبلاگ           Www.Bahar-20.Com       خدمات وبلاگ نویسان جوانلیلا : ٧/١١/۶۶

                        دانشجو

                       ساکن تهران

                      با احساس، با حال ،حساس

 

تصاویر زیبا سازی وبلاگ           Www.Bahar-20.Com       خدمات وبلاگ نویسان جوانسمیه: 2/4/68

                         دانشجو

                        ساکن تهران

                       باحال،رمانتیک،خیلی رک

 

تصاویر زیبا سازی وبلاگ           Www.Bahar-20.Com       خدمات وبلاگ نویسان جوانزینب:25/2/69

                        دانشجو

                        ساکن تهران

                      با حال،عاشق،بیش از اندازه عشق جوک وsms

 

 

تصاویر زیبا سازی وبلاگ           Www.Bahar-20.Com       خدمات وبلاگ نویسان جوانفاطمه :19/2/70

                      پیش دانشگاهی

                     ساکن تهران

                    مهربون، با حال ، خرخون

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱٠ساعت۱٠:۱٦ ‎ب.ظتوسط دختران آفتاب....(l.s.z.f) | يادگاري ()

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی٬تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهاییم روئید٬با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا٬ شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا٬ تا کی٬ برای چه٬

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی  چشمان زیبای توام

برگرد!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت و پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم!!!

 

http://i40.tinypic.com/2e3pi1e.jpg

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٤ساعت۱۱:٤٧ ‎ب.ظتوسط دختران آفتاب....(l.s.z.f) | يادگاري ()